السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
31
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
شعبان سال 60 هجرى بود و باقيماندهء شعبان و تمام ماه رمضان و شوّال و ذى القعدة را در مكّه بود . راوى گفت : عبد اللَّه بن عباس رضوان اللَّه عليه و عبد اللَّه بن زبير به خدمت حضرت آمدند ، و از حضرت خواستند كه خوددارى كند ، فرمود : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا دستورى داده است كه بايد اجرايش كنم ، ابن عبّاس چون اين بشنيد از نزد حسين عليه السّلام بيرون شد و صدا ميزد : وا حسينا . سپس عبد اللَّه بن عمر آمد و چنين مصلحت انديشى كرد : كه حسين با مردم گمراه بسازد و از جنگ و خونريزى بر كنار باشد ، حضرت فرمود : يا ابا عبد الرّحمن مگر متوجّه نشدهاى ؟ كه دنيا در نزد خداوند آنقدر پست و ناچيز است كه سر بريدهء يحيى بن زكريّا بعنوان هديه بنزد زنازادهاى از زنازادگان بنى اسرائيل فرستاده شد ، مگر نميدانى ؟ كه بنى اسرائيل در فاصلهء كوتاه طلوع صبح تا طلوع آفتاب هفتاد پيغمبر را